چه فرقی میکند 
می خواهم دلتنگی هایم را
در برابر همۀ چشم ها برهنه کنم
به این امید که شاید بین آنها
چشمهای تو بیقراریم را ببیند....
حروف را کنار هم می چینم
واژه ها را یکی یکی پاک میکنم
دوباره از نو می نویسم
با خودم میگویم چگونه میشود اثری جاودانه خلق کرد ؟
دلم میخواهد چیزی بنویسم که سر ذوق بیاوردت
آنقدر که دلت بخواهد ردپایی از خودت بگذاری
به دنبال کلمات بزرگ نمیروم، ساده میگویم
این حرفها، این خط ها، این خط خطی ها
دلشان برای نوازش نگاهت تنگ است....

 

 

*پرسید به خاطر كی زنده هستی؟ با اینكه دلم می خواست با تمام وجودم داد بزنم "بخاطر تو" بهش گفتم به خاطر هیچ كس. پرسید پس به خاطر چه زنده هستی؟ با اینكه دلم فریاد میزد "به خاطر تو" با یك بغض غمگین گفتم به خاطر هیچ چیز. ازش پرسیدم تو به خاطر چی زنده هستی؟ در حالیكه اشك تو چشمانش جمع شده بود گفت به خاطر كسی كه به خاطر هیچ زنده است .


 

چه زیباست بخاطر تو زیستن ...

و برای تو ماندن... به پای تو بودن... و به عشق تو سوختن !

 و چه تلخ و غم انگیز است دور از تو بودن و برای تو گریستن ... !

 ای کاش می دانستی بدون تو مرگ گواراترین زندگیست ... !

بدون تو و به دور از دستهای مهربانت زندگی چه تلخ و ناشکیباست ... !

چه زیباست بخاطر تو زیستن ...

ثانیه ها را با تو نفس کشیدن ... زندگی را برای تو خواستن ... !

چه زیباست عاشقانه ها را برای تو سرودن ... !

 بدون تو چه محال و نا ممکن است زندگی... !

 چه زیباست بیقراری برای لحظه ی آمدن و بوئیدنت ... !

برای با تو بودن و با تو ماندن ... برای با هم یکی شدن ... !

کاش به باور این همه صداقت و یکرنگی می رسیدی !

ای کاش بدانی مرز واستن کجاست ...!!!!

و ای کاش ببینی قلبی را که فقط برای تو می تپد ... !
 
 
 
 

به خاطر روی زیبای تو بود
که نگاهم به روی هیچ کس خیره نماند
به خاطر دستان پر مهر و گرم تو بود
که دست هیچ کس را در هم نفشردم
به خاطر حرفهای عاشقانه تو بود
که حرفهای هیچ کس را باورنداشتم
به خاطر دل پاک تو بود
که پاکی باران را درک نکردم
به خاطر عشق بی ریای تو بود
که عشق هیچ کس را بی ریا ندانستم
به خاطر صدای دلنشین تو بود
که حتی صدای هزار نی روی دلم ننشست
و به خاطر خود تو بود
فقط به خاطر تو...

 

 

هر شب در رویاهایم  تو را می بینم و احساس ات می کنم و احساس می کنم تو هم همین احساس را داریدوری، فاصله و فضا بین ماستو تو این را نشان دادی و ثابت کردینزدیک، دور، هر جایی که هستیو من باور می کنم قلب می تواند برای این بتپدیک بار دیگر در را باز کنو دوباره در قلب من باشو قلب من به هیجان خواهد آمد و خوشحال خواهد شدما می توانیم یک باره دیگر عاشق باشیمو این عشق می تواند برای همیشه باشدو تا زمانی که نمردیم نمی گذاریم بمیردعشق زمانی بود که من تو را دوست داشمدوران صداقت، و من تو را داشتمدر زندگی من، ما همیشه خواهیم تپیدنزدیک، دور، هرجایی که هستیمن باور دارم که قلب هایمان خواهد تپیدیک بار دیگر در را باز کنو تو در قلب من هستیو من از ته قلب خوشحال خواهم شدتو اینجا هستی، و من هیچ ترسی ندارممی دانم قلبم برای این خواهد تپیدما برای همیشه باهم خواهیم بودتو در قلب من در پناه خواهی بود
و قلب من برای تو خواهد تپید !!



 

خدا را دوست دارم

 

چون بدون آن عشق نیست

 

    عشق را دوست دارم

 

چون بدون آن زند گی نیست

 

     زندگی را دوست دارم

 

  چون بدون آن تو نیستی

 

       تو را دوست دارم

 

چون بدون تو من نیستم .