یه شب خوب تو اسمون ، یه ستاره چشمک زنون،

خندید و گفت کنارتم، تا اخرش تا پای جون،

ستاره ی قشنگی بود، آروم و ناز و مهربون،

ستاره شد عشق من و منم شدم عاشق اون،

اما زیاد طول نکشید عشق من و ستاره جون

ابری اومد ستاره رو دزدید و برد نامهربون

حالا شبا به یاد اون ، زل میزنم به اسمون،

دلم میخواد داد بزنم این بود قول و قرارمون،

تو رفتی و از خودتم، نذاشتی حتی یه نشون

 

تو همان لمس تبسم بر لب قاصدکي 

يا همان بال عقاب.. در حسرت سوزان دل شاپرکي

دوستت خواهم داشت با تمام تک تک ثانيه ها

بگذار  خدايا اين تبسم هميشه بر لبانش بنشيند

و هرگز با حضور من آن را تبديل به گناه نکن

آغوشت را بگشا تا اين لیلی بي صدا

در آغوشت به راز و نياز بپردازد

شايدواپسين روز هاي خودرا

به تو نزديکتر شود

و آن دم که آسود

بمیرد...